خرید بک لینک
خدایا من اونجا رو دوست ندارم...:(

پ.ن:

*امام مهربانم یعنی اینقدر برایت بد بودم که میخوای از دستم خلاص بشی؟...

*کاش متوجهت نمیشدم! کاش دل دل نمیکردی! کاش مانع سر راهت نبود!

*مگر نه اینکه تو باید بنده خوب خدا باشی پس اینهمه منیت برای چی هست؟ چرا بعضیها را نمیتوانی به دلت راه دهی؟ چرا اجازه می دهی که به هم بریزند تو را؟

برچسب: نویسنده: سینا کوشکی تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 20:43

* بالاخره بعد از سالها بنده فردا به عنوان تی ای سرکلاس خواهم رفت:) نمیخواستم اول ترم برم با استادها صحبت کنم از بس که از تی ای شدن ترس داشتم اما با خودم گفتم دیگه باید با ترسم روبه رو بشم و صحبت کردم و این استاده با اینکه استاد راهنمای خودم نیست قبول کرد و گذاشت به عنوان تی ای یکی از درسهای اصلی خودش که یکی از درسهای سخت رشته ماست:) اما خداروشکر من این درس رو بسیار خوب مسلط هستم و یک جزوه توپی برای بچه ها آماده کردم که خودم کیف میکنم ازش:))) و اما نکته جالب تی ای شدن این بود که امروز که رفته بودیم برای تعیین روز کلاسها، پسرها میترسیدن بیان کلاس من و به اون یکی

برچسب: نویسنده: سینا کوشکی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 1:59

این متن رو از یک وبلاگی گذاشتم. خیلی قشنگ گفته... " گمانم زیادتر عمر میکنیم تا هی بفهمیم هیچی نیستیم. یک کوچکی بیانتهاییم. یک جزیرهی خیلی ریز. خیلی ریز. تعمداً میگویم جزیره که ذهنتان برود سمت بیارتباطی. تنهایی. حصار. حصارِ آب. زیادتر عمر میکنیم که بیشتر بفهمیم که هرکدام جزیرهایم و عمراً بدانیم توی جزیری بغلی واقعاً چه خبر است. آنجا خورشید چطوری طلوع میکند؟ چطوری غروب میکند؟ نمیدانیم. هیچ نمیدانیم. تابستان آنجا به گرمی تابستان ماست؟ زمستان به سردی زمستان ما؟ نمیدانیم. از اینجایی که ما ایستادهایم و محض رضای خدا یک قدم هم نمیتوان

برچسب: جزیره ای که حرکت میکند,جزیره ای که همه لختن,جزیره ای که همه درآن لختند,جزیره ای که گریه می کند,جزیره ای که مکان تو بود,جزیره ای که تبخیر شد,جزیره ای که ناپدید شد,جزیره ای که می چرخد,جزیره ای در کهکشان,عکس جزیره ای که همه لختند, نویسنده: سینا کوشکی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 1:58

صفحه بندی